خرید بک لینک
سلام مامان دوباره پسرت اومده برات که بنویسه ، ازچی خودشم نمیدونه ...پسرت خجالت زده تراز همیشه اومده که برات بنویسه ، شرمنده تر از همیشه ... پسرت بازنده تر از همیشه برگشته ، چون جایی رو نداشته که بره ، آواره تر از همیشه ... پسرت خیلی وقته در حال سقوطه مامان ، خیلی وقته ... روز به روز بد تر از گذشته ، باید خودت بهتر بدونی چه مرگمه مامان ... حالو روزم فقط تو رو میخواد مامان ، مرهم دردام تویی مامان ... که تو هم ول کردی رفتی... مامان یه زخم دارم ، که سر باز کرده ، روز به روز داره عفونتش بیشتر میشه ... ولی کشنده نیست ، فقط درد داره ، بغض داره ، دلتنگی داره ، آه و افسوس داره ... حسرت گفتن مامان رو دا

برچسب: نویسنده: زهرا احمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:45

سلام مامان سلام مامانِ بد سلام مامانِ دروغگو سلام مامانِ بی وفا سلام مامانِ رضا خوش میگذره ؟ برا خودت عشقو حال میکنی ؟ لبخند رو لباته ؟ منم شادم ، منم میخندم ، حتی بیشتر از تو ، خیلی خیلی بیشتر تو ... اره فکر کردی خودت تنها بلدی بی وفا باشی ؟ نوچ اینجوریا نیست ... منم خیلی کارا بلدم که حرصت بدم ، البته اگه برات مهم باشم که حرص بخوری ... که نیست ، که اگر بود ، خودتم الان بودی ، پیشم بودی ، درکم کرده بودی ... اره چقدرم که هستی ، ممنون که هستی ... چقدر خوبم هستی ، بهتر از مادرای دیگه هستی ... ممنون که هستی مامان :)) خدا من یروز ازت جواب میخوام ، جواب تمام این روزای بی مادریم را ...

برچسب: نویسنده: زهرا احمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:45

صفحه بندی